عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
59
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
آموزش داد « 1 » . ملاحظه مىشود كه روايت « بلاذرى » كه قديمىترين روايت است ، بشر بن عبد الملك كندى را قهرمان رواج خط در عربستان مىداند . بعد از بلاذرى - با مقايسهء مورّخان بعد از او - تقريبا كسى را نمىيابيم كه با تفصيل بيشترى به اين مسأله بپردازد . امّا پنج قرن بعد از او ، عالمى چون زركشى ( در گذشته به سال 794 ه . ق . ) را مىبينيم كه عين كلام « ابن فارس » را نقل مىكند و معتقد است كه خط ، امرى توقيفى است « 2 » . هيچ يك از گذشتگان ، جز عبد الرحمان بن خلدون ( در گذشته به سال 808 ه . ق . ) به بررسى عقلانى اين موضوع نپرداخته است . وى مسألهء وجود يا عدم وجود خط ؛ و بدى و خوبى آن را به قانون تمدن و بدويّت ارتباط مىدهد و مىگويد : « خط عربى در دوران حكومت « تبابعه » به نهايت استوارى و زيبايى دست يافت ، چه در اين زمان است كه حكومت به تمدن و رفاه رسيده بود . اين خط ، « حميرى » نام داشت و از آن جا به « حيره » انتقال يافت ، زيرا در آن زمان دولت آل منذر ، تشكيل يافته بود و در عصبيت از وابستگان تبابعه بودند و فرمانروايى عرب را در عراق تجديد نمودند . خط آنها مثل خط تبابعه به خاطر تفاوت بين دو دولت ، چندان خوب نبود ، چرا كه دولت آل منذر در تمدن و لوازم آن مثل صنايع و غيره ؛ به پاى دولت حمير نرسيده بود . گروهى از مردم طائف و قريش - چنان كه گفتهاند - خط را از اهالى حيره فرا گرفتند . گفته مىشود كسى كه نوشتن را از اهل حيره فرا گرفت ، « سفيان بن اميّه » و به روايتى « حرب بن اميّه » بوده است كه آن را از « اسلم بن سدره » فرا گرفت . اين قول [ اخذ خط از اسلم ] ممكن است و از قول كسانى كه گفتهاند ؛ قريش خط را از قبيلهء اياد عراق آموخته است ، به قبول نزديكتر است . . . « 3 » . » ابن خلدون در اين متن عالمانه برخورد مىكند و
--> ( 1 ) احمد بن يحيى البلاذرى ، فتوح البلدان ، تحقيق عبد اللّه و عمر الطباع ، بخش پنجم ، ص 659 ، 1958 . [ احمد بن يحيى بلاذرى ، فتوح البلدان ، ترجمان : آذرتاش آذرنوش ، صص 224 - 225 . ] . ( 2 ) محمد بن عبد اللّه الزركشى ، البرهان فى علوم القرآن ، ج 1 ، ص 377 . ( 3 ) عبد الرحمان بن خلدون ، مقدمهء ( ابن خلدون ) . چاپ عبد الرحمان محمد ، ص 293 [ عبد الرحمان بن خلدون مقدمهء ( ابن خلدون ) ، ترجمان : محمد پروين گنابادى ، ج 2 ، صص 829 - 830 . ] .